دلنوشته

سلام وخوش آمدید

تکسوارعشق!

یک روز می آیی روزی که درقحطی عدالت و مردانگی باران قسط

داد ومروت را برقلب تشنه زمین می باری می دانم که آنروز خیلی

نزدیک است تراحس می کنم و عاشقانه دوستت دارم حقیقتی است این که تو

برای عاشقی بهترینی ...

اگر آنروز باشم بیقراری هایم پایان می یابد چون می توانم خاک

راهت وغبارعبورت را التیام بخش دل منتظرم سازم .........

بسم الله اینگونه اعجاز می کند


در شأن و منزلت بسم الله همین بس که به فرموده امیرالمومنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه، اسرار کلام خداوند در قرآن است و اسرار قرآن در سوره فاتحه و اسرار فاتحه در "بسم الله الرحمن الرحیم" نهفته است.
تسنیم: گویند مردی بود منافق اما زنی داشت مومن و متدین.این زن تمام کارهایش را با "بسم الله" آغاز می کرد. شوهرش از توسل جستن او به این نام مبارک بسیار غضبناک می شد و سعی می کرد که او را از این عادت منصرف کند.

روزی کیسه ای پر از طلا به زن داد تا آن را به عنوان امانت نکه دارد زن آن را گرفت و با گفتن " بسم الله الرحمن الرحیم" در پارچه ای پیچید و با " بسم الله " آن را در گوشه ای از خانه پنهان کرد، شوهرش مخفیانه آن طلا را دزدید و به دریا انداخت تا همسرش را محکوم و خجالت زده کند و "بسم الله" را بی ارزش جلوه دهد.

وی بعد از این کاربه مغازه خود رفت. در بین روز صیادی دو ماهی را برای فروش آورد آن مرد ماهی ها را خرید و به منزل فرستاد تا زنش آن را برای نهار آماده سازد.

زن وقتی شکم یکی از آن دو ماهی را پاره کرد دید همان کیسه طلا که پنهان کرده بود درون شکم یکی از ماهی هاست آن را برداشت و با گفتن "بسم الله" در مکان اول خود گذاشت. شوهر به خانه برگشت و کیسه زر را طلب کرد. زن مومنه فورا با گفتن "بسم الله" از جای برخاست و کیسه زر را آورد شوهرش خیلی تعجب کرد و سجده شکر الهی را به جا آورد و از جمله مومنین و متقین گردید.[خزینةالجواهر ص 612]

شهید گمنام

دیروزداشتم ازدکتر برمی گشتم .چندروزی بودکه بلند گو ی سیار درخیابانها می گشت و از مراسم وداع با شهید گمنام  می گفت . درمسیر مخالف متوجه ترافیک شدم .بعد ماشین حامل تابوتی پوشیده شده باپرچم وگل رادیدم .و تعداد اندکی از مردمی که داشتند شهید گمنام را تشییع می کردند .حالم خوب نبود .وافسوس خوردم که نمی توانستم درمراسم تشیعش شرکت کنم .چقدر مظلومانه می رفت .چقدر تنها ...یعنی لایق تشیعش همان 20-30 نفربودند.خدا می داند هنوز دارم با تمام وجود می گریم ...

اوچه داد و ما چه کردیم ؟حتی درمراسم وداعش...

اگر اویک سوپر استار سینما هم بود که به محله امان می آمد باز همین قدر استقبال می کردیم؟

بمیرم برای مظلومیتت ...مثل مولایت بودی ...غریب  و مظلوم 

توگمنام نیستی .آوازه ات در آسمان ها پیچیده .آنجا که ملائک نام زیبایت را زمزمه می کنند...

از عالم بعد از مرگ چه خبر؟

از عالم بعد از مرگ چه خبر؟

 

dj_148563322

 

با توجه به نظریه روانشناسان كه رشد انسان را تا هنگام مرگ مى‌دانند، آیا انسان پس از مرگ در برزخ و بهشت‌، به كمال خواهد رسید؟ به چه صورت‌؟ با توجه به جسمانى بودن معاد، آیا رشد تنها شناختى است یا خیر؟ در صورت مثبت بودن جواب‌، رشد با توجه به ابعاد جسمى ، ذهنى و اجتماعى و اخلاقى آن چگونه خواهد بود؟ اصلاً چرا در آن دنیا نیاز به رشد است‌؟
 

پاسخ:

پیش از پاسخ ، ذكر این نكته شایسته است كه معاد از نظر بیشتر دانشمندان اسلامى و بر اساس آیات و روایات هم جسمانى و هم روحانى است‌.

در برزخ نیز روح انسان پس از جدا شدن از تن‌، در قالب مثالى خود قرار مى‌گیرد.

نكته دیگر اینكه "رشد" معانى متفاوتى دارد. در این نوشتار با توجه به سیر انسان به سوى خدا در دنیا و آخرت از واژه "تكامل‌" استفاده شده است‌.

آیات (ق‌، 15) و روایات گویاى این حقیقت است كه حركت و كمال در عوالم بالاتر از دنیا نیز وجود دارد. حتى خود انتقال از عالم دنیا به برزخ و از برزخ به عالم حشر، و اولین عالم از عوالم حشر به جاى خود یك تحول و سرفصلى از حركت كلى تكامل مى‌باشد؛ به عبارت دیگر: انسان از دو بعد بدن مادى و روح تشكیل شده است‌. این دو در هیچ نشئه‌اى از هم دیگر جدا نیستند ـ هر چند تفاوت‌هاى اندكى سه عالم دنیا، برزخ و آخرت با یك‌دیگر دارند ـ ماده براساس قواعد فلسفى ملازم با حركت و از قوه به فعلیت درآمدن است كه این خود نوعى رشد و تكامل براى او محسوب مى شود. بنابراین در هر سه عالم بدن مادى و در كنار آن روح انسان به حركت و تكامل خود ادامه مى دهند؛ منتها باید توجه داشت كه مسیر صعود به سوى خداوند، نسبت به نظام‌هاى عوالم گوناگون‌، مختلف خواهد بود.

مسیر در نظام دنیوى همین تكالیف شرعیه است كه انسان باید خود را با آن منطبق سازد؛ اما وقتى به برزخ و قیامت منتقل شدیم در آن جا نظام و احكام دیگرى است‌.

 

چرایى تكامل 

احكام و آثار برزخ و قیامت با دنیا بسیار متفاوت است‌. انسان اگر بخواهد در سیر خود به سوى خدا و لقاى حضرت حق به عوالم دیگر وارد شده و آن مراحل را طى كند باید هم روحش متحول گشته‌، یك سلسله رنگ‌ها و معیارها را از دست داده‌، تكامل یافته و متناسب با آن عوالم و موازین آن‌ها شود، و هم جسمش با حركت و تحول خود خصوصیات و آثار عالم مادى را رها ساخته و با كسب یك سلسله از احكام و قوانین عالم بالا متناسب با آن‌ها گردد.

انسان در جهنم مى سوزد ولى خاكستر نمى شود، بدن باید چگونه باشد كه بسوزد ولى خاكستر نشود؟ این گونه آیات و روایات به روشنى حاكى از این سنت الهى است كه هم روح و هم جسم باید متحول و متكامل شده تا قابلیت احكام و آثار آن عوالم را بیابند

اگر در اوصاف‌، احكام و آثار عوالم دیگر در روایات دقت و تأمل كنیم‌، برخى روایات مى گویند كه انسان در بهشت پیر نمى‌شود، مریض نمى گردد، غذایش غیر غذاى این‌جا است‌، خواستش غیر از خواست این دنیا است‌، یا آیاتى داریم كه به صراحت مى فرمایند: انسان در جهنم مى سوزد ولى خاكستر نمى شود، (نساء56 ) بدن باید چگونه باشد كه بسوزد ولى خاكستر نشود؟ این گونه آیات و روایات به روشنى حاكى از این سنت الهى است كه هم روح و هم جسم باید متحول و متكامل شده تا قابلیت احكام و آثار آن عوالم را بیابند.

 

چگونگى تكامل 

انسان با توجه به اینكه از دو بعد جسم و روح تشكیل شده و پس از مرگ در دو عالم برزخ و قیامت كه با هم متفاوتند وارد مى شود، در هر مرحله تكامل خاص خود دارد.

 

تحول بدن 

پس از جدا شدن روح از بدن‌، بدن در نظام مادى در شرایط جدیدى قرار گرفته و مبدل به خاك مى گردد، این بدن به صورت ذرات در آمده و در نظام مادى باقى مى ماند تا هنگامى كه نظام مادى در اوایل  قیامت و حشر شروع به تحول كلى كرده‌، حركت جدیدى را آغاز كند. بدن نیز مانند سایر ذرات روى زمین تغییر متناسب با آن جهان را مى یابد.ذرات بدن پس از این تحول اساسى و زوال و هلاك وجود قبلى و ظهور وجود حقیقى ، به صورت بدن در آمده‌، با روح متحد گشته و در پیشگاه حق در اول حشر قرار مى گیرد. بدیهى است كه جسم آن دنیا نواقص و عیوب این دنیا را ندارد و تحولى متناسب با آن دنیا دارد. برخى آیه 8 سوره "یس‌" را دلیلى بر این امر دانسته‌اند.(ر. ك‌: منشور جاوید، آیه الله جعفر سبحانى ، ج 9، ص 154، انتشارات سیدالشهدأ.)

 

 

تكامل روح 

روح از مجردات است و در تعلق به بدن از عالم بالا سیر نزولى داشته‌، مرحله به مرحله تا رسیدن به تن انسان تنزل‌هاى زیادى را پشت سر مى گذارد. روح با پشت سر گذاشتن این تنزلات چهره واقعى خود را از دست داده و بخشى از كمالات وجودى او زیر حجاب‌هاى متعددى قرار مى گیرد. آیه شریفه‌: "فَإِذَا سَوَّیتُه‌ُو وَ نَفَخْت‌ُ فِیه‌ِ مِن رُّوحِى " (ص‌، 72) بیانگر این سیر نزولى روح است‌.

روح در برگشت خود به سوى حق در هر عالمى از عوالم به مرتبه‌اى از مراتب وجودى و ذاتى خود و به صورتى از صورت‌هاى اصلى خود نایل مى گردد و این همان تكامل روح است كه براى ورود به عوالم بالاتر و آماده شدن براى پذیرش احكام‌، آثار، قوانین و سنن آن‌ها لازم و ضرورى مى باشد.

 

تكامل برزخی 

روح پس از جدا شدن از تن‌، به جهان برزخ وارد مى شود، و حركت آدمى در دنیا را تداوم میدهد. روح در جهان برزخ در جهت سیر به خداى متعال حركت مى كند و عیب‌ها و نقصها را از دست داده‌، با كسب كمالات و قابلیت‌ها و خصوصیات جدید لیاقت ورود به عالم حشر را پیدا مى كند.(عروج روح‌، محمد شجاعى ، ص 122، مۆسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر)

مسیر در نظام دنیوى همین تكالیف شرعیه است كه انسان باید خود را با آن منطبق سازد؛ اما وقتى به برزخ و قیامت منتقل شدیم در آن جا نظام و احكام دیگرى است‌

تكامل در قیامت 

با تحقق مرگ برزخى (نفخ صور اول‌) ارواح از نظام برزخ به بالاتر وارد مى گردند كه این انتقال خود، در حركت صعودى به سوى حضرت حق‌، یك تحول تكاملى بزرگ براى روح است‌. همچنین پس از ورود روح به عالم اول از عوالم قیامت و پیوند آن با بدن‌، منازل‌، مواقف و سر فصل هایى در پیش روى انسان قرار مى گیرد كه هر یك به جاى خود یك رویداد بزرگ تكاملى است‌؛ چرا كه با هر انتقالى ، انسان به صورت اصلى خود، نزدیك شده و به كمالات از دست رفته خود هنگام سیر نزولى ، نائل گشته و به تدریج سعه،وجودى خود را یافته و متناسب عالم قرب مى شود.

آیات و روایات نیز گویاى حركت و تكامل در حشر و عوالم پس از آن است‌:

"إِن‌َّ الَّذِین‌َ یشْتَرُون‌َ بِعَهْدِ اللَّه‌ِ وَأَیمَـَنِهِم‌ْ ثَمَنًا قَلِیلاً أُوْلَغ‌كَ لاَ  خَلَـَق‌َ لَهُم‌ْ فِى الاْ ?َخِرَه‌ِ وَلاَ  یكَلِّمُهُم‌ُ اللَّه‌ُ وَلاَ  ینظُرُ إِلَیهِم‌ْ یوْم‌َ الْقِیـَمَه‌ِ وَلاَ  یزَكِّیهِم‌ْ وَلَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ ؛(آل عمران‌،77)

كسانى كه عهد و پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیز مى فروشند، آنان را در آخرت ]از سعادت‌هاى اخروى [ بهره‌اى نیست‌؛ و خداى ]متعال‌[ روز قیامت با آنان سخن نمى گوید و به ]نظر رحمت به‌[ ایشان نمى نگرد و ]آن‌هارا[ پاكشان نمى گرداند و عذابى دردناك حواهند داشت‌."

جمله " و پاكشان نمى گرداند" در این آیه مفهوم خاصى دارد. این جمله حكایت‌گر این حقیقت است كه انسان‌هایى كه در صراط مستقیم عبودیت بوده و مورد نظر حق مى باشد، در حشر و در مواقف و عوالم آن‌، مشمول تزكیه حضرت حق بوده‌، خداوند آنان را از ناپاكى ها پاك ساخته و آنان را از آن‌چه كه روى چهره اصلى انسان قرار گرفته و از بسیارى از حقایق محجوبشان كرده‌، تزكیه و تطهیر مى كند. پس این آیه به روشنى مى گوید كه تزكیه در عالم قیامت هست‌؛ و نیز رك‌: بقره‌، 174؛ نسá 175)(ر. ك‌: قیام قیامت‌، استاد محمد شجاعى ، مقدمه و تدوین‌: محمدرضا كاشفى ، ص 101،119،مۆسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر.)

تزكیه و تكاملى كه در آیات از آن نام برده شده‌، عام است و همه جنبه‌هاى عاطفى ، اخلاقى و شناختى را شامل مى شود.

دعایت می کنم ، عاشق شوی روزی


دعایت می کنم ، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست
دعایت می کنم ،
با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی
به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی
بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم  ، در آسمان سینه ات
خورشید مهری ، رخ بتاباند
دعایت می کنم ، روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات ، جاری شود با مهر
دعایت می کنم ، یک شب تو راه خانه خود ، گم کنی
با دل بکوبی ، کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم ، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن ، و حتی کمتر از آن
فاصله داری
و هنگامیکه ابری ، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را ، از نوازش های بارانی
دعایت می کنم
روزی بفهمی ، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد
با عشق
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی ، تو هم  با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی ، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن ، سخت بی معناست
دعایت می کنم روزی
نسیمی ، خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم ، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی
با موج ها ی آبی دریا ، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش ، بیاموزی
بسان قاصدک ها ، با پیامی ، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی ، بر تن عریان مسکینی ، بپوشانی
به کام پر عطش ، یک جرعه آبی ،  بنوشانی
دعایت می کنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی
بیابی جای خود را ،  در میان نقشه  دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را ، بیادآرد
دعایت می کنم عاشق شوی روزی
و هنگامیکه می پرسند ز تو ، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق ؟
 عاشق معشوق ؟
آری ، بگویی هیچکس
دعایت می کنم روزی بفمهمی ای مسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
ترا در  لحظه های روشن  با او  
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم  ، ای خوب من  
گاهی دعایم کن

دختر مسیحی کاتولیک که با امام حسین مسلمان شد




دیانای دیروز و هاجر امروز به عنوان یک مسیحی که شیعه امام حسین(ع) شده است، درباره احساسش به سیدالشهدا می گوید.«دیانا ترانکو» در خانواده ای مسیحی در ایالت تگزاس به دنیا آمد به کار تبلیغ دین مسیحیت در کلیسا مشغول بوده است که ناگهان با دین اسلام آشنا می شود و پس از مطالعه و تحقیق در سن بیست سالگی اسلام را به عنوان دین خود بر می گزیند. او در امریکا فوق لیسانس ارتباطات می خوانده که با اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران، امریکا را به قصد اروپا ترک می کند و پس از آن برای ادامه مطالعاتش درباره اسلام راهی ایران می شود و در شهر قم زندگی خود را آغاز می کند و سپس برای ادامه تحصیلات و تحقیقات راهی تهران می شود. امروز نام او «هاجرحسینی» است. مسیحی مسلمان شده ای که می گوید: در مسیر تحقیقات خود، با شخصیت امام حسین(ع) آشنا می شود و به گفته خود این نقطه اوج تحولات فکری و روحی او بوده است.وی درباره خودش می گوید: من در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمدم. خانواده ای که برای اصول دینی اهمیت فراوانی قائل بود. همیشه دغدغه آشنایی با ادیان مختلف را در سر داشتم و به دنبال حقیقت معنویت بودم. در سن هجده سالگی تصمیم گرفتم از امریکا به اروپا سفر کنم تا در اروپا خواسته هایم را دنبال نمایم. اما در آن سفر متوجه شدم که تفاوتی بین امریکا و اروپا وجود ندارد و همه غرق در مادیات هستند. زمان حضورم در اروپا مصادف با انقلاب اسلامی در ایران بود.آن زمان تازه با اسلام آشنا شده بودم اما زمینه تحقیقات جدی تر و عمیق تری را پیدا نمی کردم.خانم حسینی می افزاید: همان زمان انقلاب ایران باعث شده بود تا پیروان مسیحیان و بخصوص پاپ در گفت وگو با مسلمانان و بخصوص آیت الله خمینی باشند. در اروپا پاپ چند جلسه توجیهی را با چند تن از شیعیان ایرانی ترتیب داد. به لطف خدا من هم در آن جلسات شرکت کردم. از پیامبر اسلام و راه او و راه پیامبران گذشته و اصول دینی به شکل مقایسه ای در اسلام و مسیحیت بحث ها را ادامه دادیم و حتی بحث ما به موضوع انقلاب ایران هم رسیدیادم هست آنجا مطرح شد که امام خمینی در ایران یک انقلاب مسلحانه نکرده بلکه این انقلاب از درون آدم ها و مردم شروع شده و ادامه پیدا کرده است.او در پاسخ به مسیر تحقیقش و رویاروی با موضوع امام حسین می گوید: من در ایران سعی کردم در خیلی از مراسم مذهبی شرکت کنم و به طور جدی خودم را با هر مراسمی که برای امام حسین بود آشنا کردم. در کنار این مراسم آنچه برای من خیلی مهم بود، شناخت شخصیتی از امام حسین بود که نقش جهانی دارد. حرکت و اراده امام حسین برای احیا حقیقت بود. او همه چیز را فدا کرد تا اصل دین و حقیقت انسانیت بماند. در این موضوع ابعاد فکری و عقلی عجیبی نهفته است. مهم ترین دلیل مسلمان شدن من هم همین بود. الگوها و راه هایی که در اسلام وجود دارد در مسیحیت نیست. مسیحیان معتقدند که مسیح، پسر خدا، آمد و برای بخشوده شدن گناهان آنها کشته شد. موضوعاتی که در مسیحیت حل نشده است اسلام آنها را حل کرده است.دیانای دیروز و هاجر امروز به عنوان یک مسیحی ای که شیعه امام حسین (ع) شده است درباره احساسش از سید الشهداء می گوید: راستش نمی توانم به این سؤال پاسخ بدهم. آیا شما می توانید اوج حقیقت را تعریف کنید؟ امام حسین (علیه السلام) اوج حقیقت است.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:
گناهی كه نعمت ها را تغيير مى دهد، تجاوز به حقوق ديگران است.
گناهى كه پشيمانى مى آورد، قتل است.
گناهى كه گرفتارى ايجاد مى كند، ظلم است.
گناهى كه آبرو مى بَرد، شرابخوارى است.
 گناهى كه جلوى روزى را مى گيرد، زناست.
گناهى كه مرگ را شتاب مى بخشد، قطع رابطه با خويشان است.
گناهى كه مانع استجابت دعا مى شود و زندگى را تيره و تار مى كند، نافرمانى از پدر مادر است.


متن حدیث:

اَلذُّنوبُ الَّتى تُغَيِّيرُ النِّعَمَ البَغىُ وَ الذُّنوبُ التَّى تورِثُ النَّدَمَ القَتلُ وَ الَّتى تُنزِلُ النِّقَمَ الظُّلمُ وَالَّتى تَهتِكُ السُّتورَ شُربُ الخَمرِ وَ الَّتى تَحبِسُ الرِّزقَ الزِّنا وَ الَّتى تُعَجِّلُ الفَناءَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَالَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ وَ تُظلِمُ الهَواءَ عُقوقُ الوالِدَينِ؛

تجویز امام رضا علیه السلام به آیت الله بهجت


یک روز هنگامی که پدرم از حرم امام رضا علیه السلام به دفتر برگشته بودند در حالی که من حواسم متوجه کارم بود، ایشان مطلبی را گفتند…
IMG13025638

حجت الاسلام علی بهجت فرزند عارف بی‌نظیر عالم حضرت آیت الله محمدتقی بهجت رحمه الله علیه نقل می‌کند:
“در جریان درست کردن قفسه کتاب‌های ایشان(پدر)، دستم زیر قفسه فلزی کتاب رفت و عصب آن قطع شد و تا استخوان برید. در بیمارستان دستم جراحی شد و آن را بخیه کردند. بعد از گذشت چهار پنج ماه دستم خیلی درد گرفت و به تدریج درد آن شدت یافت و من نگران شده بودم ولی در این باره به پدرم چیزی نگفتم چون نگران می‌شدند و تاکید می‌کردند که همان ساعت به پزشک مراجعه کنم و مرتب از آن می‌پرسیدند. دو سه روز از این ماجرا گذشت. یک روز هنگامی که پدرم از حرم امام رضا علیه السلام به دفتر برگشته بودند در حالی که من حواسم متوجه کارم بود، ایشان مطلبی را گفتند که شنیدم ولی توجه نداشتم. نیم ساعت بعد جمله پدرم به یادم افتاد. آن‌چه از آن در ذهنم مانده بود، این بود: این طور برایم مکشوف… و بعد کلمه مکشوف را نیمه رها کردند و فرمودند: معلوم شد که اگر کسی جایی از بدنش را که درد می‌کند به هر مکانی از حرم امام رضا علیه السلام بمالد یا دستش را به حرم بمالد و به موضع درد بکشد و این کار را تکرار کند، دردش برطرف می‌شود. هنگامی که این جمله یادم آمد با خود گفتم: نکند مخاطب ایشان در آن سخن، خود من بودم! لذا بلافاصله در دفترم یادداشت کردم که آقا چنین مطلبی را به من فرمودند. روز بعد به حرم مشرف شدم و دست خودم را به حرم مالیدم. این کار را روز بعد هم تکرار کردم. درد دستم بهبود یافت و تاکنون هم دیگر درد نگرفته است. تاکید می‌کنم که ایشان مطلقا از درد دست من خبر نداشت چون اگر خبر داشت مرتب پیگیری می‌کرد.”
منبع: مفتاح ۲۴

موسی و بد ترین بنده خدا


روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.

پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حل می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت...

دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد:

ای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود. اما... هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید:بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین.

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها.

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.

فرزند پرسید: پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکید و گفت:عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگتر و عظیم تر است.

13 سؤالی که در شب اول قبر می‌پرسند؟ + پاسخ آن‌ها


شاید بتوان گفت که با یک زندگی عادی و بدون مشقت، 10 سؤال از سؤالات فوق را بتوانیم به راحتی پاسخ دهیم

عقیق:با مراجعه به روایات معصومین(ع)، مشخص می‌شود که در شب اول قبر، از هر کس سؤالاتی می‌پرسند و بر طبق پاسخ‌هایی که آن فرد می‌دهد با وی برخورد می‌شود.

نگران نباشید! من در این مطلب اکثر این سؤالات را گرداوری کرده‌ام. همچنین برای اینکه خیالتان راحت باشد، پاسخ آن‌ها را هم قرار داده‌ام! پس با خیال راحت سؤالات را بخوانید و پاسخشان را «عمل» کنید.

شب اول قبر از کدام 13 مسئله سؤال می کنند؟

از خدا، از پیامبر، از دین، از کتاب، از امام، از عُمر، از اموال، از دوستان، از قبله، از نماز، از زکات، از حج، از روزه.

 

پاسخ این سؤالات چیست؟

            خدا

پاسخ: سؤال سختی هست! خدای من همان خدایی است که خدایی جز او نیست. همان خدای رحمان و رحیم. همان خدایی که من را خلق کرد و به من روزی داد و مرا تنها نگذاشت.

             پیامبر

                        پاسخ: حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله

             دین

                        پاسخ: دین مبین اسلام

             کتاب

                        پاسخ: قرآن کریم

             امام

پاسخ: امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام؛ به همراه یازده تن از فرزندان پاک ایشان علیهم السلام.

             عُمر (عُمرمان را در چه راهی فانی کرده‌ایم؟)

پاسخ: حدود 18 سال درس خواندم. مدرک گرفتم. رفتم سرکار برای کسب روزی حلال. عبادت خدا هم انجام دادم. به مردم خدمت کردم. با اهل خانواده خوش اخلاق بودم. جای شما خالی به زیارت معصومین علیهم السلام رفتم. به فقیران تا جایی که توان داشتم کمک کردم.  

             اموال (اموالمان را در چه راهی خرج کرده‌ایم؟)

پاسخ: هزینه های زندگی را پرداخت کردم تا خانواده‌ام راحت‌تر زندگی کنند. پول مدرسه بچه‌ام را دادم. برایش عروسی گرفتم. (به صورت مجاز) بخشی از پولم رو صرف تهیه مسکن کردم و یک عمر به صاحب خانه اجاره دادم!  

             دوستان (با چه کسانی دوست بوده‌ایم؟)

                        پاسخ: با آدم‌های خوبی دوست بودم. اهل نماز و روزه و خمس بودند.  

             قبله

                        پاسخ: کعبه

             نماز

پاسخ: از همان اول سن تکلیف، نمازهایم را خوانده‌ام. گاهی قضا شدند و گاهی یادم رفت. اما این اواخر سعی کردم قضای آن‌ها را بخوانم.

             زکات

                        پاسخ: پرداخت کرده‌ام

             از حج

پاسخ: مستطیع بودم و رفتم. (یا مستطیع نبودم و نرفتم با اینکه خیلی دوست داشتم بروم)

             روزه

                        پاسخ: از همان روز اول، همه‌ی روزه‌هایم را گرفتم

 

*سؤالات فوق به سه دسته تقسیم می‌شوند:

            1ـ سؤالات اعتقادی: خدا، پیامبر، دین، کتاب، امام، قبله

            2ـ سؤالاتی که مرتبط با اعمال هستند؛ این سؤالات خودشان دو دسته هستند:

                        الف) اعمال ثابت و روزانه یک مسلمان:

                                    نماز، زکات، حج، روزه

                        ب) اعمالی که مرتبط با روش زندگی ما هستند:

                                    دوستان، اموال، عُمر

شاید بتوان گفت که با یک زندگی عادی و بدون مشقت، 10 سؤال از سؤالات فوق را بتوانیم به راحتی پاسخ دهیم. (دسته اول و دوم)

به نظر من دسته سوم سؤالات هستند که افرادی مثل من، در پاسخ دادن به آن با مشکل مواجه هستند. مخصوصاً سؤالی که در مورد «عُمر» پرسیده می‌شود.

نظر شما چیست؟ 


منبع:شیعه 24